انواع جمله عکسهای احساسی و تصویرهای نوشته دار شاعرانه بی نظیر با موضوع کبوتر برای پروفایل، استاتوس های درخواستی جذاب، دانلود بهترین یادداشت های تصویری خاص و فانتزی در مورد کبوتر واسه متن پروفایل، عکس جذاب با جمله های خیلی زیبا، تصویرهای محشر عالی در کنار تکست های خواندنی با عنوان کبوتر، طراحی شده برای سفارش های شما عزیزان.


عکس پروفایل کبوتر


کبوتر دلم از شوق میگشاید بال که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد...

"فریدون مشیرى" 

عکس کبوتر

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم

امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم

آشفته ام... زیبایی ات باشد برای بعد

من درد دارم شانه ای مردانه می خواهم

از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم

اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم

می خندم و آیینه می گرید به حال من

دیوانه ام، هم صحبتی دیوانه می خواهم

در را به رویم باز کن! اندوه آوردم

امشب برای گریه کردن شانه می خواهم

"علیرضا بدیع" 

****************

سفیدترین کبوتر آرامش تنها در آستانه ی آن خانه ای آشیانه میگیرد که تار و پود آن ب رنگ خدا باشد...

****************

ساده ام مثل کبوتر که به دیوار تو عادت دارم تو مرا دانه دهی یا ندهی آب دهی یا ندهی چون به دیوار تو عادت دارم ... هر کجا بال بگیرم به تو بر میگردم، هر کجا آب ببینم هر کجا دانه ببینم هر کجا کوچ کنم آشیانم سر این دیوار است... من به دیوار تو عادت دارم... من به این سایه دیوار ارادت دارم... تو به من سنگ زنی یا نزنی من هستم... تو مرا آب نده... تو مرا دانه نده... به خدا هیچ نخواهم. تو فقط سنگ نزن... میرنجم...

****************

رقص گلهای شقایق دیده ای؟ حالت چشمان عاشق دیده ای؟ محو پرواز کبوتر گشته ای؟ از نگاهی تو مکدر گشته ای؟ با قناری ها دوبیتی خوانده ای؟ خنده ای را بر لبی بنشانده ای؟ محض یارت کوچه ای کز کرده ای؟ فارغ از دنیا دمی حض کرده ای؟ گر چنین با زندگی سر کرده ای درس عشقت را تو از بر کرده ای.

****************

دیگر بهار هم سرحالم نمیکند چیزى شبیه معجزه زلالم نمیکند آه اى خدا مرا به کبوتر شدن چکار؟ وقتى که سنگ هم رحم به بالم نمیکند…

****************

پری بودی و با من راز کردی به ناز و عشوه عشق آغاز کردی مرا آواز دادی چون رسیدم کبوتر گشتی و پرواز کردی

"هوشنگ ابتهاج" 

****************

دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند...

****************

اگر به آدم بزرگ‌ها بگویید یک خانه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرقِ شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتماً به‌شان گفت یک خانه‌ی صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که: وای چه قشنگ!