دانلود عکسهای دیده نشده مختلف و جمله های تصویری غمگین و شعرهایی با عنوان آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ مخصوص و برای پروفایل و پست های خاص غم دار تلگرام و اینستاگرام، انواع تصاویر همراه با متن های ادبی و تکست های ناب و شیک با موضوع آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، تصویرنوشته های دپ و دل شکسته، عکس با تکست های ویژه ی غمناک، جمله عکسای خیلی زیبا و دیدنی، استیکرهای جالب و بسیار شیک عاشقانه در مورد آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ تهیه شده برای شما عزیزان فقط در این سایت در پاییز سال 96.


برگرد، نگذار دیر شود،

دل است دیگر!

شاید دیدی خسته شد از انتظار

دست کشید از همه چیز،

دیر نیا آن قدر دیر نیا

که مانند "شهریار" مجبور شوم
بگویم:

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا...؟


************************************


میترسم
از اینکه آنقدر با خیالت زندگی کنم که وقتی آمدی
بگویم
" آمدی جانم به قربانت ولی... حالا چرا"


************************************


آمدی جانم به قربانت،
ولی حالا...
برو!!


************************************


آمدی جانم به قربانت حالا هم دیر نیست ...


************************************


آﻣﺪی ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ وﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﭼﺮا
ﺑﯽ وﻓﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎده ام از ﭘﺎ ﭼﺮا ؟
ﻧﻮش داروﯾﯽ و ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ ﺳﻬﺮاب آﻣﺪی
ﺳﻨﮕﺪل اﯾﻦ زودﺗﺮ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﯽ ﺣﺎﻻ ﭼﺮا ؟
ﻋﻤﺮ ﻣﺎ را ﻣﻬﻠﺖ اﻣﺮوز و ﻓﺮدای ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ اﻣﺮوز ﻣﻬﻤﺎن ﺗﻮ ام ﻓﺮدا ﭼﺮا ؟
ﻧﺎزﻧﯿﻨﺎ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﺎز ﺗﻮ ﺟﻮاﻧﯽ داده اﯾﻢ
دﯾﮕﺮ اﮐﻨﻮن ﺑﺎ ﺟﻮاﻧﺎن ﻧﺎزﮐﻦ ﺑﺎ ﻣﺎ ﭼﺮا ؟
وه ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻋﻤﺮﻫﺎی ﮐﻮﺗﻪ ﺑﯽ اﻋﺘﺒﺎر
اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﺪن از ﭼﻮن ﻣﻦ ﺷﯿﺪا ﭼﺮا ؟
ﺷﻮر ﻓﺮﻫﺎدم ﺑﭙﺮس ﺳﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ اﻓﮑﻨﺪه ﺑﻮد
ای ﻟﺐ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺟﻮاب ﺗﻠﺦ ﺳﺮﺑﺎﻻ ﭼﺮا ؟
ای ﺷﺐ ﻫﺠﺮان ﮐﻪ ﯾﮏ دم در ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻧﺨﻔﺖ
اﯾﻨﻘﺪر ﺑﺎ ﺑﺨﺖ ﺧﻮاب آﻟﻮد ﻣﻦ ﻻﻻ ﭼﺮا ؟
آﺳﻤﺎن ﭼﻮ ﺟﻤﻊ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎن ﭘﺮﯾﺸﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
در ﺷﮕﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﭘﺎﺷﺪ ز ﻫﻢ دﻧﯿﺎ ﭼﺮا ؟
در ﺧﺰان ﻫﺠﺮ ﮔﻞ ای ﺑﻠﺒﻞ ﻃﺒﻊ ﺣﺰﯾﻦ
ﺧﺎﻣﺸﯽ ﺷﺮط وﻓﺎداری ﺑﻮد ﺧﻮﺧﺎ ﭼﺮا ؟
ﺷﻬﺮﯾﺎرا ﺑﯽ ﺣﺒﯿﺐ ﺧﻮد ﻧﻤﯽ ﮐﺮدی ﺳﻔﺮ
راه ﻣﺮگ اﺳﺖ اﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺑﯽ ﻣﻮﻧﺲ و ﺗﻨﻬﺎ ﭼﺮا ؟
"ﺷﻬﺮﯾﺎر"


************************************


اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم. خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود، عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی. چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود، دو قدم از هم دورتر راه برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو...
"دکتر علی شریعتی"


برای دیدن استیکرهای تلگرامی و یا تصاویر بیشتر از لینک های پایین استفاده نمایید.

استیکر